سلام مهمان گرامی؛
برای مشاهده انجمن با امکانات کامل می بايست
از طريق این لینک عضو شوید.
کليک کنيد کليک کنيد
 کلیک کنید کلیک کنید
نمایش نتایج: از 1 به 10 از 10

موضوع: روایات ... حکایات ... پندیات دینی...

  1. #1
    سرپرست انجـــــــمن
    تاریخ عضویت
    فروردین ۱۳۸۹
    نوشته ها
    491
    پسندیده
    0
    مورد پسند : 0 بار در 0 پست
    اعتراض ها
    0
    اعتراض شده 0 بار در 0 پست

    پیش فرض روایات ... حکایات ... پندیات دینی...

    سلام


    دوستان اینجا انشالله فقط از روایات ..حکایات .. پندیات دینی استفاده میکنیم

    .حقّ پسرعموها

    مردي از سرزمين عراق، اموالي را به ناحية مقدسة صاحب الزمان(ع) رسانيد، پذيرفته نشد و به او گفته شد:

    أخرج حقَّ ولد عمِّك منه و هو أربعمائه درهم.

    حق پسر عموهايت را، كه 400 درهم است، از اين مال خارج كن.

    آن مرد، ملكي از عموزادگانش در دست داشت كه در آن شريك بودند و او حق آنها را نگه داشته بود. چون حساب كرد، حق

    عموزادگانش از آن مال همان چهارصد درهم بود، آن مقدار را بيرون كرد و بقيه را فرستاد، پذيرفته شد.1



    التماس دعا
    ميگن شيشه ها احساس ندارن ولی وقتی رو شيشه بخار گرفته اطاقم نوشتم (يا حسين مظلوم) شيشه آرام آرام گريست

  2. # ADS
    برای کسب اطلاعات بیشتر کلیک کنید
    http://www.forum.qomiha.com/thread785.html
     

  3. #2
    سرپرست انجـــــــمن
    تاریخ عضویت
    فروردین ۱۳۸۹
    نوشته ها
    491
    پسندیده
    0
    مورد پسند : 0 بار در 0 پست
    اعتراض ها
    0
    اعتراض شده 0 بار در 0 پست

    پیش فرض

    سلام

    شمشير فراموش شده

    علي بن محمد مي‏گويد: مردي از اهل «آبة» مالي را آورده بود كه به (ناحية مقدسه) برساند، اما يك شمشير را فراموش كرده بود. آنچه را همراه داشت، تقديم نمود، حضرت(ع) به او نوشتند:

    ما خبر السَّيف الَّذي نسيته؟

    از شمشيري كه فراموش كردي چه خبر؟

    الكليني، محمد بن يعقوب بن اسحاق، اصول كافي، ج 1 ص 523

    التماس دعا

  4. #3
    سرپرست انجـــــــمن
    تاریخ عضویت
    فروردین ۱۳۸۹
    نوشته ها
    491
    پسندیده
    0
    مورد پسند : 0 بار در 0 پست
    اعتراض ها
    0
    اعتراض شده 0 بار در 0 پست

    پیش فرض

    سلام

    عزل خادم معصيت كار

    حسن بن حنشيف از پدرش نقل مي‏كند، كه حضرت قائم(ع) خدمتگزاراني را به مدينه فرستادند و همراه آنان، دو خادم نيز بودند [كه غلام نبودند، بلكه اجير شده بودند] و به خفيف هم، نامه نوشتند كه با آنها حركت كند. هنگامي كه فرستادگان به كوفه رسيدند، يكي از آن دو خادم شرابي مست كننده آشاميد. هنوز از كوفه بيرون نرفته بودند كه از سامرا توقيعي رسيد كه:
    الخادم الِّذي شرب المسكر و عزل عن الخدمة.

    خادمي كه شراب نوشيده، برگردانيده و از خدمت، معزول شود.



    الكليني، محمد بن يعقوب بن اسحاق، اصول كافي، ج 1 ص 523

    التماس دعا

  5. #4
    کاربر پیشکسوت
    تاریخ عضویت
    فروردین ۱۳۸۹
    محل سکونت
    QoM
    نوشته ها
    846
    پسندیده
    0
    مورد پسند : 2 بار در 2 پست
    اعتراض ها
    0
    اعتراض شده 0 بار در 0 پست

    پیش فرض

    سلام
    من یه سوالی دارم مدت ها هست که ذهنمو مشغول کرده
    اکثر دعاهایی که در مفاتیح هست نقلی هستن و بعضی از اونها اینقدر نقل قول شدن که در نهایت میرسن به اینکه مثلا فلانی از فلانی نقل کرده که فلانی از دوست پدرش که دوست پدرش از همسایشون و همسایشون تو خواب دیده که یه همچنین چیزی بهش گفته شده
    ...
    چقدر اینا سندیت دارن ...اصلا اینا درست هستند....
    کسی میتونه توضیحی بده؟
    ممنون

  6. #5
    مدیر ارشد سـایـت
    تاریخ عضویت
    اسفند ۱۳۸۸
    محل سکونت
    Qomiha.com
    سن
    34
    نوشته ها
    2,021
    پسندیده
    636
    مورد پسند : 615 بار در 222 پست
    اعتراض ها
    6
    اعتراض شده 7 بار در 7 پست

    پیش فرض

    یک علمی در علوم حوزوی وجود داره به نام علم رجال که کارش بررسی افرادی است که در سلسله ی یک حدیث یا احیانا یک دعا قرار میگیره، دعاهای مفاتیح الجنان از لحاظ سند صحیح هستند ولی اگر احیانا در بعضی از کتاب های متفرقه به همچین سندیتی برخوردید، به نویسنده نگاه کنید، اگر شخص معتبری نباشه جای شک وجود داره و تا مطمئن نشدید اعتماد نکنید.... گاهی مردم در همین حاشیه های کتاب های دینی با خودکار مواردی را می نویسند که خرافاتی بیش نیست...

    و مکرو و مکر الله و الله خیر الماکرین
    اللهم اشغل الظالمین بالظالمین

  7. #6
    سرپرست انجـــــــمن
    تاریخ عضویت
    فروردین ۱۳۸۹
    نوشته ها
    491
    پسندیده
    0
    مورد پسند : 0 بار در 0 پست
    اعتراض ها
    0
    اعتراض شده 0 بار در 0 پست

    پیش فرض

    سلام


    خواستم فقط به سخان آقا محمّد عزیز متواتر بودن حدیث یا یک روایت را هم اضافه کنم


    التماس دعا

  8. #7
    سرپرست انجـــــــمن
    تاریخ عضویت
    فروردین ۱۳۸۹
    نوشته ها
    491
    پسندیده
    0
    مورد پسند : 0 بار در 0 پست
    اعتراض ها
    0
    اعتراض شده 0 بار در 0 پست

    پیش فرض

    سلام

    . پانصد درهمي كه بيست درهم كم داشت

    محمد بن شاذان نيشابوري مي‏گويد: پانصد درهم (از سهم امام) كه 20 درهم آن كم بود نزد من جمع شده بود. برايم

    ناگوار بود كه 500 درهمي را كه 20 درهمش كم است، بفرستم. لذا 20 درهم از مال خودم روي آن گذاشتم و نزد اسدي

    (نماينده حضرت(ع)) فرستادم ولي ننوشتم چقدر از خودم گذاشته‏ام؛ توقيعي برايم رسيدكه:

    و صلت خمسمائة درهم لك منها عشرون درهماً.

    پانصد درهمي كه بيست درهمش، از آن تو بود رسيد.


    الكليني، محمد بن يعقوب بن اسحاق، اصول كافي، ج 1 ص 523

    التماس دعا

  9. #8
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    فروردین ۱۳۸۹
    سن
    1
    نوشته ها
    2,116
    پسندیده
    784
    مورد پسند : 293 بار در 237 پست
    اعتراض ها
    2
    اعتراض شده 0 بار در 0 پست

    پیش فرض

    روزی یک مرد روحانی با خداوند مکالمه ای داشت: 'خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟'، خداوند او را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد، مرد نگاهی به داخل انداخت، درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد، افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند، به نظر قحطی زده می آمدند، آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمایند، اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.


    مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد، خداوند گفت: 'تو جهنم را دیدی، حال نوبت بهشت است'، آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد، آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود، یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن و افراد دور میز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و چاق بوده، می گفتند و می خندیدند، مرد روحانی گفت: 'خداوندا نمی فهمم؟!'، خداوند پاسخ داد: 'ساده است، فقط احتیاج به یکمهارت دارد، می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به یکدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار اتاق قبل تنها به خودشان فکر می کنند!'

    هنگامی که موسی فوت می کرد، به شما می اندیشید، هنگامی که عیسی مصلوب می شد، به شما فکر می کرد، هنگامی که محمد وفات می یافت نیز به شما می اندیشید، گواه این امر کلماتی است که آنها در دم آخر بر زبان آورده اند، این کلمات از اعماق قرون و اعصار به ما یادآوری می کنند که یکدیگر را دوست داشته باشید، که به همنوع خود مهربانی نمایید، که همسایه خود را دوست بدارید، زیرا که هیچ کس به تنهایی وارد بهشت خدا (ملکوت الهی) نخواهد شد.

    تخمین زده شده که 93% از مردم این متن را برای دیگران ارسال نخواهند کرد، زیرا آنها تنها به خود می اندیشند، ولی اگر شما جزء آن 7% باقی مانده می باشید، این پیام را برای دیگران ارسال نمایید، من جزء آن 7% بودم، همچنین به یاد داشته باشید که من همیشه حاضرم تا قاشق غذای خود را با شما سهیم شوم.
    دامن عــــلقمه و باغ گل یاس یکیست
    قمر هاشمیان بین همه ناس یکیست
    سیر کردم عدد ابجد و دیدم به حساب
    نام زیبای ابــاصالح و عبـــاس یکیست

  10. #9
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    فروردین ۱۳۸۹
    سن
    1
    نوشته ها
    2,116
    پسندیده
    784
    مورد پسند : 293 بار در 237 پست
    اعتراض ها
    2
    اعتراض شده 0 بار در 0 پست

    پیش فرض

    " ریسمان پاره "


    مردی کنار بیراهه ای ایستاده بود.


    ابلیس را دید که با انواع طنابها به دوش درگذر است.


    کنجکاو شد و پرسید: ای ابلیس ، این طنابها برای چیست؟


    جواب داد: برای اسارت آدمیزاد.


    طنابهای نازک برای افراد ضعیف النفس و سست ایمان ،


    طناب های کلفت هم برای آنانی که دیر وسوسه می شوند.


    سپس از کیسه ای طناب های پاره شده را بیرون ریخت و گفت:


    اینها را هم انسان های باایمان که راضی به رضای خدایند و اعتماد به نفس داشتند، پاره کرده اند و اسارت را نپذیرفتند.


    مرد گفت طناب من کدام است ؟


    ابلیس گفت : اگر کمکم کنی که این ریسمان های پاره را گره زنم،
    خطای تو را به حساب دیگران می گذارم ...


    مرد قبول کرد .


    ابلیس خنده کنان گفت :


    عجب ، با این ریسمان های پاره هم می شود انسان هایی چون تو را به بندگی گرفت!

  11. #10
    کاربر ثابت انجمن
    تاریخ عضویت
    فروردین ۱۳۸۹
    محل سکونت
    زیر سایه آسمون
    سن
    27
    نوشته ها
    497
    پسندیده
    0
    مورد پسند : 1 بار در 1 پست
    اعتراض ها
    0
    اعتراض شده 0 بار در 0 پست

    پیش فرض

    پایان عمر حضرت داوود ( علیه السلام ) :

    حضرت داوود ـ علیه السلام ـ صد سال عمر کرد، که چهل سال آن را بر مردم حکومت و رهبری نمود. او کنیزی داشت که وقتی شب فرا می‎رسید همه درها را قفل می‎کرد، و کلیدهای آنها را نزد داوود ـ علیه السلام ـ می‎آورد. شبی مردی را در خانه دید، پرسید: چه کسی تو را وارد خانه کرد؟
    او گفت: «من کسی هستم که بدون اجازة شاهان بر آنها وارد می‎گردم.» داوود ـ علیه السلام ـ این سخن را شنید و گفت: آیا تو عزرائیل هستی؟ چرا قبلاً پیام نفرستادی تا من برای مرگ آماده گردم؟
    عزرائیل گفت: من قبلاً پیامهای بسیار برای تو فرستادم.
    داوود ـ علیه السلام ـ گفت: آن پیامها را چه کسی برای من آورد؟
    عزرائیل گفت: «پدرت، برادرت، همسایه‎ات و آشنایانت کجا رفتند؟»
    داوود ـ علیه السلام ـ گفت: همه مردند.
    عزرائیل گفت: «آنها پیام رسانهای من به سوی تو بودند که تو نیز می‎میری همان گونه که آنها مردند.»
    سپس عزرائیل جان داوود ـ علیه السلام ـ را قبض کرد. او نوزده پسر داشت. در میان آنها، یکی از پسرانش، حضرت سلیمان ـ علیه السلام ـ حکومت و مقام علم و نبوّت داوود ـ علیه السلام ـ را به ارث برد.


    گر نگهدار من آنست که میدانم
    شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد



    ۞
    ___..-"""-. )^( .-"""-..___
    `-...___ '=.'-/- \-'.=' ___ ...-'
    `\ََ ----- /`
    '--;;--'
    /\|||/\
    ( /;-;\ )
    ۞ MOJTABA ۞



کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
اطلاعات تماس با مدیر سایت
جهت ارتباط با مدیر ارشد سایت قمی ها می توانید از اطلاعات زیر استفاده کنید .
Email : infoqomiha@gmail.com
SMS : 30002581300000
لينک هاي مرتبط با سایت قمی ها
کليه حقوق مادي و معنوي براي سایت قمی ها محفوظ مي باشد .